بررسی فیلمنامه «اینجا بدون من» و نمایشنامه «باغ وحش شیشهای» سینمای اقتباسی: مقلد یا خلاق

خرید بک لینک
بررسی فیلمنامه «اینجا بدون من» و نمایشنامه «باغ وحش شیشهای» سینمای اقتباسی: مقلد یا خلاق
اميرعباس صباغ : نقش و تاثیر ادبیات، در سینمای امروز جهان بر کمتر کسی پوشیده است. سینمای اقتباسی که یکی از بخشهای قدرتمند سینمای غنی اروپا و هالیوود را شکل میدهد متاسفانه در این سالها کمتر از ميزان اهمیتی که داشته مدنظر فیلمسازان ایرانی قرار گرفته. هر قدر تعداد کپی برداری ناشیانه از آثار دسته چندم هالیوودی و بالیوودی و سینمای قبل از انقلاب رشد صعودی داشته، توجه به آثار برگزیده ادبی مسیری نزولی را طی کرده است. بعد از تجربه متفاوت «گاو خونی»که البته آن نیز با قضاوتهای ضد و نقیضی مواجه شد، دیگر به ندرت شاهد اقتباسهای قابل توجهی بودیم و همان تعداد اندک فیلمهایی که قصد اقتباس از داستانهای ادبی را داشتند ناکام ماندند. از نمونههای متاخر این تجربه ناموفق میتوان به «تردید» کریم واروژ مسیحی و «چهل سالگی» علیرضا رئیسیان اشاره کرد که اگرچه فیلمهای بدی نبودند اما اصلیترین نقطه ضعفشان همین اقتباس از یک اثر ادبی دیگر بود.

«اینجا بدون من» سومین تجربه بهرام توکلی بعد از دو تجربه بسیار موفق «پا برهنه در بهشت» و «پرسه درمه» اقتباسی است از نمایشنامه درخشان «باغ وحش شیشهای» که ضمن حفظ وفاداری کامل به محتوا و مضمون اثر ماندگار تنسي ویلیامز، با دقتی عمیق ایرانیزه شده که این اتفاق به همراه رعایت ریزه کاریهای بسیارجزئی فیلم باعث شده فیلمی که آمیختهای از واقعیت و خیال است (و معمولا چنین سبک و روایتی برای تماشاگر عامه سینما چندان دلچسب نیست) چنان ارتباط گستردهای با تماشاگران برقرار کند که بعد از کمدی «ورود آقایان ممنوع» رتبه دوم فروش روزانه را به خود اختصاص دهد. از جزئیات این چنینی فیلمنامه برای مثال میتوان به نگرانی «آماندا» در نمایشنامه از این هراس که دامادش الکلی نباشد اشاره کرد که در فیلمنامه به حساسیت فریده به سیگاری بودن رضا (پارساپیروزفر) تغییر کرده، یا روز آمدن رضا به خانه دوستش، فریده برای بلند قد جلوه دادن یلدا، به زور کفش پاشنه بلند پایش میکند که در نمایشنامه اصلی این اتفاق به نوعی دیگر و برای پنهان کردن نقص دیگری در فیزیک بدن لورا رخ میدهد، یا آشنایی یلدا و رضا که به حضور سالها پیش رضا در خانه آنها و ضبط یک کاست آواز برمی گردد که در نمایشنامه این آشنایی میان لورا و جیم به حضور آنها در دبیرستان بولورزز و همکلاسی بودنشان مربوط است و یا نمونه دیگر نوع شخصیتپردازی کاراکتر آماندا (فریده) است که توکلی آن را به مادری کاملا ایرانی با تمام دلشورههای به جا و نابهجایش تبدیل کرده است و...

از چهار شخصیت اصلی «اینجا بدون من» به جز رضا (پارسا پیروزفر) که تفاوتهایی با جیم دارد، بقیه کاراکترها عینا مشابه شخصیتهای نمایشنامه هستند، احسان (تام) عاشق هیجان است، از زندگی یکنواخت و تکراری که خلاقیت و هنرش را به اسارت درآورده بیزار است و برای رهایی از اسارت روزمرگی به سینما پناه میآورد و خود را غرق در داستانهای پرکشش فیلمها میکند و همراه کاراکترهای داستان میشود. او مجبور است برخلاف طبیعتش که سرسخت و ظالم نیست، ترحم را کنار گذاشته و به دنبال رویای شخصی خود برود. یلدا (لورا) دختری خجالتی و ترسو است که تمام زندگی و علاقهاش در نگهداری از مجسمههای شیشهایاش خلاصه شده و فاصله اجتماعی که او با محیط پیرامونش دارد او را نیز به یکی از همین مجسمههای شیشهای، با همان شکنندگی و حساسیت تبدیل کرده است، به همین خاطر مادر وی اسمش را کلاس آموزش گل چینی (در نمایشنامه آموزش ماشیننویسی) نوشته تا او غیر از ارتباط با مجسمههای بیجان با جامعه پویای بیرون در ارتباط باشد، که وی بدون اطلاع مادرش بعد از سههفته، قید رفتن به کلاس را میزند. مادر این دو، فریده (آماندا) شخصیتی است که مدام روی مرز مهربان بودن و مضحک بودن گام برمی دارد و همان قدر که در لحظاتی بیننده (خواننده) را همراه خود میکند، در لحظاتی نیز بلاهتاش حرص او را در میآورد.

او فقدان همسرش را با تکرار مدام اینکه در روزگار جوانی خواستگاران زیادی داشته پر میکند و در نهایت از طرف احسان (تام) متهم اصلی همه سرخوردگیها و مشکلات یلدا میشود.

بر میگردم به تیتر اصلی یادداشت «سینمای اقتباسی: مقلد یا خلاق» میتوان همه موفقیت «اینجا بدون من» را به خوب بودن متن ویلیامز و آن جمله معروف که مدعی است حتی یک کارگردان متوسط یا ضعیف هم با فیلمنامهای خوب، قادر است اثری متوسط یا خوب بسازد، ربط داد اما نقاط قوت فیلم و فیلمنامه «اینجا بدون من» تنها به اقتباساش برنمیگردد و ردپای خلاقیت به خوبی در آن پیداست، برای مثال پیشنهاد احسان به مادرش که برای رهایی از این همه مشکلات، دست به خودکشی دست جمعی بزنیم و تکرار این پیشنهاد در انتهای فیلم از طرف فریده (درست لحظهای که همه توهمات و آرزوهای این خانواده سه نفره نقش برآب شده است) در نمایشنامه نبوده و نقش آن در فیلمنامه آنقدر تاثیرگذار و مهم هست که فیلم میتواند بعد از بیان همین دیالوگ از زبان فریده پایان پذیرد یا حتی همین پایان فعلی نیز به این شکل در نمایشنامه نیست. نمایشنامه با اخراج تام از انبار (به خاطر نوشتن شعر روی جعبه کفش) و سفر بیمقصد او به پایان میرسد، در شرایطی که «اینجا بدون من» از این نقطه شروع و در پایان، دوباره به همین نقطه برگشته و فیلمنامه نویس با ادامه داستان از این نقطه به بعد (رویابافی احسان، که همه چیز رو به راه شده و یلدا و رضا با هم ازدواج کرده و صاحب فرزند شدهاند و شادی واقعی جانشین دلخوشکنکهای کاذب زندگی آنها شده است) برگ برنده خود را رو میکند. همان جایی که احسان را در سینما مشغول تماشای فیلم میبینیم و یاد جمله چند دقیقه قبلش میافتیم: «دیگه به اون خونه برنمیگردم و این تنها چیزی است که مرز واقعیت و خیال رو واسم مشخص میکنه.»

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 18:7 توسط مـــ یــــ| |


توییت زیبای نرانه علیدوستی...

ما را در سایت توییت زیبای نرانه علیدوستی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 15:07

صفحه بندی